ابوالقاسم شاكر

149

تاريخ تشيع در ايران (فارسى)

ج . از فقيهان شيعه اطاعت معنوى و فقهى نمايد . « 1 » به هر حال از دوران صفويه به بعد ، علىرغم اعتقاد به حق انحصارى حكومت و ولايت براى معصوم ( ع ) در حيطهء مباحث كلامى و نظرى ، شيعيان امامى سلطنتِ شيعى صفويان را به عنوان يك قدرت مشروع و در عين حال مشروط گردن نهادند . با توجه به اين مسئلهء تاريخى است كه امام خمينى مىفرمايد : خواجه نصير كه رفت دنبال هلاكو و امثال آنها . . . براى اينكه آنها را مهار كند ، و آن قدرى كه قدرت داشته باشد خدمت بكند به عالم اسلا م و خدمت به الوهيت بكند . و امثال او ، مثل محقق ثانى ، مثل مرحوم مجلسى و امثال اينهايى كه . . . مرحوم مجلسى كه در دستگاه صفويه بود ، صفويه را آخوند كرد ؛ نه خودش را صفويه كرد ! آنها را كشاند توى مدرسه و توى علم و توى دانش و اينها تا آن اندازه‌اى كه البته توانستند . . . ما آن وقت هم اگر مىتوانستيم ، كه آن طورى كه آنها مىخواهند خدمت بكنند ما هم وارد مىشديم . « 2 » 2 . دوران افغانها آخرين سلطان صفويه يعنى « شاه سلطان حسين » ، به دليل بىسياستى و اكتفا كردن به ظواهر دين تاج سلطنتى را با دست خود بر سر محمود افغان نهاد و موجب سلطهء آنها گرديد . فتنه افاغنه توسط فردى از طايفه غلزائى - غلجانى - به نام « ميرويس » شروع شد . اين طايفه در قندهار و حوالى آن مسكن داشتند و در آن دوران ، قندهار در قلمرو ايران قرار داشت . « ميرويس » كه اهل سنت بود به مكه رفت و با عثمانيها و مفيتهاى سنى تبانى كرد و با گرفتن فرامين و فتاواى متعددى در موضوع وجوب قتل شيعيان از علماى اهل سنت ، حركت خود را با تسخير قندهار و كشتن حاكم آنجا كه از سوى حكومت مركزى ايران تعيين شده بود آغاز كرد . اين حركت شوم با لشكركشىِ فرزندش محمود ادامه يافت تا آنكه پايتخت ايران - اصفهان - را به اشغال خويش درآورد و قدرت را به دست گرفت . محمود افغان در آغاز ، هدفش فراهم كردن بقاى سلطنت و سلطه بر تمام ايران بود ، از اين

--> ( 1 ) . ر . ك : دائرة المعارف تشيع ، ذيل عنوان ، تشيع . ( 2 ) . صحيفه امام ، ج 8 ، ص 437 .